زين الدين محمود واصفى
12
بدايع الوقايع ( فارسى )
شد رنگريز سوسن چون غنچهها برآورد * از نيل صبغة « 1 » اللّه رنگين شدش انامل در باغ چون طبر خون از رنج خون زبون شد * فصاد برق بگشاد رگهاش از مفاصل « 2 » نرگس نهاده بر سر طشت زر و ندارد * چشم تعرض ( 4 b ) از كس در دور شاه عادل سلطان محمد آن شه كز صدمت و سياست * در ملك جان دشمن مىافكند زلازل گر در محيط جودش گردد سپهر كشتى * باشد محال كافتد ديگر به سوى ساحل تيغ جبل به دورش از سبزه رنگ بسته * مانند تيغ دشمن از بسكه مانده عاطل مشك سحاب زد چاك از احتساب عدلش * گلگون شراب برقش زان ريخت بر اسافل شد جبهپوش گردون ز انجم به خدمت او * رمح از شهاب كرده وز مه سپر حمايل شير ار كند تصور در حمل تيغ و تيرش * ببر و پلنگ گردد از وى نتاج حاصل اى خسروى كه تيغت سدّ سكندر آمد * يأجوج فتنه را شد اندر ميانه حايل پرتير شد عدويت در وى خليده نيزه * گويا كه افعيى را شد خارپشت آكل
--> ( 1 ) - A : صبغه . ( 2 ) - A : مفاصيل .